برای از تو گفتن باید ابتدا همه کلمات جمع کرد تا بتونم یه واژه یه واژه حتی کوچیک پیدا کنم که تو رو وصف کنم اما هیچ واژای برای بیان تو نیست برای بیان خوبی ها مهربونیات نمی تونم پیدا کنم عزیزم
خیلی وقت بود منتظر این روز بودم فکر کنم از یه سال قبل برای تولدت نقشه ها می کشیدم که روز تولدت بهت چی بگم برات چی بنویسم چه کادویی بگیرم که لیاقت تو رو داشته باشه که الان دیگه کم کم داریم به این روز فرخنده نزدیک می شیم می دونی روز تولد تو برای من عزیز ترین روز نازم برای همین خیلی مشتاق این روز بودم

تولدت مبارک مهربان من!
تولدت مبارک...
برای تولد تو می شود از یکماه قبل نقشه کشید... می شود با عشق هدیه خرید... با عشق کادویش کرد...با عشق به انتظار نشست...به انتظار سالروز تولدت...
تولدت مبارک عزیز دل!
تولدت مبارک...
می دونی پویا جونم فقط می تونم بگم تولدت مبارک ای بهترینم چون هیچی نمی تونم بگم برای این روز عزیز برای وصفش
دوست داشتم پیشت بودم این روز عزیز اما نیستم فکر کنم وقتی این مطلبو داری می خونی من تو سفر باشمو خیلی ازت دور باشم اما از همین دوری فاصله ها تولدتو با یه دنیا عشق و محبت بهت تبریک می گم و از راه دور می بوسمت برات بهترین ها رو آرزو می کنم برات آرزو می کنم که بهترین روزهای و شیرین ترین روزها رو پیش رو داشته باشی و هیچ وقت گل خنده از لبای قشنگت محو نشه برات آرزو می کنم که هر چی آرزوی خوبه فقط مال تو باشه فقط مال تو عزیزدلم همسر گلم تولدت مبارک چه حیف شد روز به این قشنگی ازت دورم این گلهای قشنگم که قرار بود بهت بدم اما نشد


پویا جونم با یه دنیا پر از عشق محبت تولدتو بهت تبریک می گم نازنینم
تولدت مبارک همسرگلم پویا جونم

این گلم برای تو
پویاجونم ۱۰ آبان قشنگ ترین روز دنیا تولد قشنگتو بهت تبریک می گم نازنینم
بهترینم تولدت مبارک
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
ده آبان ماه روز میلاد پویاجونم عزیزمه

پویا جونم همسرگلم تا من می ام مواظب خودت باش نازنینم خیلی خیلی دوست دارم
نوشته شده توسط سمانه و پویا در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت

i love yo0o0u پویاجونم



پویا می دونی کلمات خیلی کوچیک تر از اونی هستن که بخوان دوست داشتنمو بهت نشون بدن
بابت دیشبم ازت معذرت می خوام می دونم دلت خیلی بزرگه مهربونه که منو می بخشه همسر نازم
نوشته شده توسط سمانه و پویا در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت
بگذار نامت را زمزمه کنان بر لبم تکرار کنم تا آرام بگیرم

دوست دارم اینقدر بنویسم از تو که دیگر دستانم توان نوشتن نداشته باشن می خوام برات بنویسم تا جبران این چند وقت که از تو ننوشتم باشه نازنینم همسر گلم خیلی دوست دارم
نوشته شده توسط سمانه و پویا در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 14:57 موضوع | لینک ثابت


چقدر دلم تنگ تو است ......
همیشه در یاد تو است......
ذکر خوبیهای تو
همیشه در یاد دل است !![]()
![]()

اینم برای تو منم با نام تو عشقبازی می کنم
نوشته شده توسط سمانه و پویا در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 14:38 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط سمانه و پویا در پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 3:58 موضوع | لینک ثابت
سلام همسر گلم
خوبی نازنینم امیدوارم که سالم و سر حال باشی
دیشب قبل از خوابم برات کلی نوشتم اما متاسفانه پاک شد الان دوباره دارم می نویسم برای تو که بهترینمی![]()
خب از امروز صبح می گم صبح که خواستم بیدار بشم اصلا توان بلند شدنم نداشتم تمام بدنم درد می کرد به هر مکافاتی بود بلند شدم برای کاراموزی آماده شدم فکر کنم این شکلی بودم
خوشبختانه امروز نسبت به دیروز کاراموزی بهتر بود ومراجعه کننده کم تر بود بهتر تونستم تو مرکز بهداشت استراحت کنم
فقط واستاده بودم مراجعه کننده ها رو نگاه می کردم به جاش محدثه همه کارارو برام کرد محدثه هم اینجوری بود
از این طرف به اون طرف می رفت منم همش به تو فکر می کردم نازنینم
خیلی خوب بود محدثه هم همش غر می زد می گفت سمانه بلند شو همش استراحت نکن پاشو کار کن
بعدم می زد رو سرم منم می گفتم نزن تو سرم مریضم مگه می فهمید
تازه تو همین فکرا بودم
که یه آقا خوشتیپ اومد که برای محدثه انتخابش کردم عکسشم گرفتم که به تو نشون بدم این شکلی بود
پویا جونم نمی دونی این
محدثه چقد قوربون صدقش می رفت تازه یه صندلی اورد که آقاش استراحت کنه 
در کل روز خوبی بود عزیزدلم پویا جونم دلم برات خیلی تنگ شده
یاد اون روزا افتادم چقد بهمون خوش گذشت بهترین روزها بود![]()
گاه گاهی که هوای حوصله ام ابریست و دلم پر از
شوق گریستن، یاد مهربانی ات بغض نشکسته ام را
را دلداری می دهد، من از تو می گویم و می نویسم و
پر می شوم از عشق تو می آیی و می نشینی و می بری
همه غصه های دلم را.
بمان برای همیشه برای دل من نازنینم پویا جونم

نوشته شده توسط سمانه و پویا در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت
پویا جونم می دونی تو مثل این گل نازو قشنگی دلبرکم
حالا می خوام تیری که به قلبم زدی رو بهت نشون بدم
نگاه کن این تیرو تو زدی به قلبم![]()
نفهمیدم کی زدی فکر کنم از پشت سر زدی که متوجه نشدم ![]()
پویا الان می خوام برم جات خالی یه آمپول بزنم به توصیه تو ندادم به این محدثه مشنگ بزنه می ترسم موقعه زدن یاد گل محمد بیافته و یه بلایی سر من بیاره
اما حالا صدای قشنگتو شنیدم بهتر شدم و حالا دیگه کم کم باید برم بیمارستان نازنینم دوست دارم به اندازه تمام هستی![]()
نوشته شده توسط سمانه و پویا در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت
سلام پویا جونم همدم نازم همسر عزیزم
اول بگم پویا جونم خیلی دوست دارم![]()
پویا جونم ببخشید که چند وقته برات ننوشتم نازنینم شرمنده چشمای نازت![]()

مهم نيست كه فردا چي ميشه
مهم اينه كه امروز دوست دارم
مهم نیست فردا كجايي
مهم اينه هرجاهستي دوست دارم
مهم نيست تا ابد باهم باشيم
مهم اينه تا ابددوست دارم
مهم نيست تا قسمت چي ميشه
مهم اينه قسمت شده دوستت داشته
باشم.
نوشته شده توسط سمانه و پویا در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت
سلام گل نازم
خوبی قند نبات قند عسل کاکائو مربا بستنی و هر چیز شیرینی که هست به تو ختم می شه![]()
خب عزیزم الان خسته خوابیده گفتم بیام از خوبیهاش از مهربونیاش بنویسم که چقد ناز دوست داشتنی ممنونم عزیزم خدامو شکر می کنم به داشتن تو به داشتن یه همسر مهربون خوب خدایا شکرت![]()
امشب می خواستم پویا بهت یه چیزی نشون بدم قلبمو که چطوری برات می زنه رو می خوام بهت نشون بدم که ببینی نگاه کن این قلب منه
می بینی چه تند تند برای تو میزنه اون دستا می دونی دستای کیه دستای تو هست که قلب من توش جا داره
فقط زود بذار سر جاش که لازمش دارم آفرین قند عسل
این چند روزه خیلی خسته شدی امیدوارم از این به بعد بدون خستگی با ارامش کامل بخوابی البته اگه هدیه بذاره
دیگه نازم منم بخوابم که صبح بتونم بیدارت کنم خواب نمونم خیلی دوست دارم گل نازم پویا جونم

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست.
نوشته شده توسط سمانه و پویا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت
مي خواهم تا صبح چشم به ستارگان بدوزم تا در آن نور مهتابي چهره زيبايت را لمس كنم
دستانت را به من بده تا تو را در ژرفاي خيال خويش احساس كنم.
با ورم كن اي مهربان، من جز صداقت نيلوفرهاي آبي و مهرباني لاله هاي واژگون چيزي درون تو نمي بينم.
تو مرا چگونه مي يابي؟ آيا جز پوچي چيزي درونم هست؟من با تو تكامل مي يابم اي خوب
بگذار براي آمدنت راهي بسازم از قاصدك هاي سپيد خيال و فرشي ببافم از پيچكهاي پيچ در پيچ كنار ديوار.
آن چشمان مشكي ات مرا به ياد سياهي شب مي اندازد و آن دستان گرمت مرا تا آن سوي كهكشانها مي برد.
پس بيا... بيا و بگذار طعم با تو بودن را بچشم. خبر آمدنت را قاصدك ها مژده داده اند.
پس بيا دستانم را بگير اي پرنده من! اي فرشته آسماني! اي...
و
دلم را به تو هديه مي كنم. دلي به وسعت دريا ، صاف و زلال و بي ملال.
دلي پر از حرف هاي نهاني و رازهاي پنهاني. دلي با صفاتر از بوته ياس سراپا شور و احساس.
دست هايم را به تو هديه مي كنم. دستاني به وسعت خورشيد، عاشقانه و عاري از ترديد.
ياري كن تا قلبمان دريا شود و گرمي دستانمان خورشيد را خجل كند.
نوشته شده توسط سمانه و پویا در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
سلام به مهربان ترین مهربانم سلام به عزیزتراز جانم سلامی که گویایی برای قلب پر از عشق من به تو می باش
پویا جونم قند عسلم
نام تو همیشه بر زبانم
خاطرت خیلی عزیزه برام
دلم برات تنگ شده به وسعت چشمهای قشنگت
زنده ام به حکم نفس های تو
نازگلکم
سلام پویاجونم
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است آخرین جرعه ای این جام تهی را تو بنوش
دلم مال تو
درباره وبلاگ

سلام
تقدیم به آنکه یادش در ذهنم:
عشقش در قلبم و عطر مهربانی اش
در تمام تمام وجودم همیشه باقیست
.................................................
×××××××××××××××××××××
این وبلاگ رو تقدیم می کنم به همسر گلم
که خیلی دوسش دارم اونم منو خیلی دوست داره
عاشقانه عارفانه صادقانه ام دوسش دارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY